صفحه‌ی اول  | درباره‌ی ما  |  تماس

 

نشريه
■  فهرست مطالب
■  یادداشت سردبیر
■  داستان ما
■  داستان ديگران
■  شعر
■  مرور کتاب
■  نقد و مقاله
■  گفتگو
■  ويژه نامه
■  داستان تجربه
■  کارگاه داستان
■  درباره‌ی داستان‌نويسی
■  پستوی نقد و مقاله
■  جن فضول/ پری کنجکاو
■  نمایش‌نامه
■  سیمین بهبهانی
■  ادبیات کلاسیک ایران
■  تازه‌های کتاب
■  پیوندها

آرشيو مطالب گرداننده
■  بيوگرافی
■  آثار نویسنده
■  مادمازل کتی
■  کافه‌ی پری دریایی
■  نقد و مقاله
■  مصاحبه‌ها




علی چنگیزی

یادادشتی بر رمان «شطرنج با ماشین قیامت» نوشتۀ «حبیب احمدزاده»


شطرنج با ماشین بی‌مهرۀ قیامت

«شطرنج با ماشین قیامت» نوشتۀ «حبیب احمد‌زاده»، رمانی است که خوب نوشته شده است، هر چند داستان نسبتا کش‌داری دارد، اما با این وجود می‌تواند خوانندۀ سمج را تا به انتها همراه خود بکشد.

«ماشین قیامت» نامی است که یکی از شخصیت های داستان- مهندس نیمه دیوانه- بر روی راداری که دشمن در نزدیکی شهر جنگ‌زده مستقر کرده است نهاده. راداری که بلافاصله پس از شلیک توپخانۀ خودی، گرای آن را می‌گیرد و محل دقیق آن را ردیابی می‌کند و به اطلاع توپخانۀ دشمن می‌رساند.

شخصیت اصلی داستان دیده‌بانی است که وظیفۀ گرادادن به توپخانه و آتش بار خودی را دارد و در بین ماموریت‌اش به وسیلۀ رانندۀ ماشین غذا، پرویز، که می‌خواهد برای چهار روز به مرخصی برود و او را جای خود رانندۀ ماشین بکند با مهندس و گیتی آشنا می‌شود. مهندس پیرمرد نیمه دیوانه‌ایی است که در یک ساختمان بلند و نیمه ساز در شهر زندگی می‌کند و قبلا مهندس شرکت نفت بوده که الان ساختۀ دست و عمرش دارد در آتش جنگ می‌سوزد. جنگی که در آن انسان‌ها مهره‌ایی بیش نیستند.  گیتی، زنی که سابقا روسپی بوده، اکنون در محله‌یی از شهر که قبل از انقلاب بدنام بوده است، به همراه دختر خل و چل‌اش، زنده گی می‌کند.

پرویز به هر ترفندی است دیده‌بان را همراه خودش به شهر می‌برد و با این کارکترها آشنا می‌کند و ما در بین داستان با کشیش‌هایی که در کلیسا زندگی می‌کنند و مشغول جمع کردن وسایل کلیسا برای خارج کردنشان از شهر جنگ زده هستند نیز آشنا می‌شویم. در ادامه داستان پرویز زخمی می‌شود و خواهی نخواهی مسئولیت غذا به عهده دیده‌بان می‌افتد و ما بیشتر با شخصیت‌های مهندس و تا حدودی گیتی آشنا می‌شویم و در این بین به دیده‌بان و گروهی از هم‌رزمان‌اش دستور می‌دهند که رادار را به هر نحو از دور خارج کنند که آن‌ها هم در این کار موفق می‌شوند.

«شطرنج با ماشین قیامت» رمان ساده و روانی است و این روان بودن تا آنجا پیش می‌رود که رمان فاقد پیچیده‌گی لازم می‌شود و خواننده را درگیر کلاف سردرگُم خواندن نمی‌کند تا خواننده در این بین درنگی بکند و اندیشه‌یی. با وجود اینکه داستان داستانی جنگی است اما روند داستان کم اتفاق و  کند است و انتظارات خواننده را برآورده نمی‌کند. داستان در بیش‌تر زمان‌ها با شعارهای تکراری و بعضا کلیشه‌یی، که بیشتر آن‌ها را در فیلم‌های اینچنین دیده‌ایم و شنیده‌ایم، پیش می‌رود که دیگر خواندن آن‌ها لطفی ندارد و همین امر داستان را خسته کننده و کشدار می‌کند.

 کتاب پر است از شعار و کلیشه و حرف‌های نامربوط.  شخصیت پردازی داستان به شدت ضعیف است و روابط آنها با یکدیگر مصنوعی و خام است. شخصیت‌ها گنگ و لال از بیان خواسته‌هایشان هستند و نمی‌توانند خودشان را در کتاب بگنجانند. مخصوصا شخصیت «گیتی» اصلا از کار در نیامده است و مهندس هم چیزی بیشتر از آن ندارد تا به چشم بیاید. رمان توانسته است اطلاعات دقیقی از نحوۀ جنگیدن و نبرد با دشمن بدهد و تا حدود زیادی واقع‌گرایانه به نظر می‌سند این اطلاع دقیق تنها محدود به ابزار آلات جنگ و خطوط جبهه و پشت جبهه و فرماندهان و... می‌شود که بعضا توی ذوق می‌زند جوری که خواننده حس می‌کند که نویسنده اطلاعاتش را، مثلا دربارۀ نحوۀ گراگرفتن، به رخ خواننده کشیده است.

این واقع گرایی هم یکجاهایی ناقص است و برای مثال نویسنده نتوانسته، و یا نخواسته، است نکبت و بدبختی حاصل از جنگ را در شهری جنگ‌زده و ویران و مصیبت انسان‌های اسیر درجنگ را ترسیم کند و انگار کتاب آنها را فراموش کرده است و یا نویسنده نتوانسته است تاثیرات جنگ را بر روی «انسان» بررسی کند.

همۀ کاراکترهای داستان به نوعی این بدبختی که در آن گرفتار شده‌اند را هم پذیرفته و هم به نحوی ستایش می‌کنند.

رزمنده‌ها و راوی داستان کتاب هم بیش از پیش  کلیشه‌یی هستند و شعاری، درست مثل «هوانس» کشیشی که نمی‌خواهد بجنگد و احتمالا همه‌مان آن‌ها را و این رفتارها را لااقل یکبار جایی دیده‌ایم و روایت، آشکارا، جانبدارانۀ راوی و قضاوت، تا حدود زیادی، سطحی که از آنها می‌شود را نپسنیده‌ایم.

به نظر می‌رسد نویسنده آن دوربین بی‌غرض و مرض نوشتن را کناری گذاشته و راجع به همه از دید خود قضاوت می‌کند و این قضاوت خالی از اشکال و ایراد نیست...

مهره‌های «شطرنج با ماشین قیامت» یا همان کارکترهای داستان خوب از کار در نیامده‌اند و گم شده‌اند و همین بزرگترین ضعف این رمان است. که تو ذوق می‌زند و رمان نمی‌تواند چرایی حضور و جنون این انسان‌های را بشکافد و به شدت در سطح غوطه‌ور است و فاقد عمق کافی است. و این موضوع نشان می‌دهد که «خرد رمان» دچار مشکل است. به قول میلان کوندرا: «همة نویسندگان حقیقی گوش به فرمان این خرد فوق شخصی دارند و این نشان می‌دهد که چرا رمان‌های بزرگ همیشه کمی هوشمندتر از نویسندگان خویش‌اند و رمان‌نویسانی که هوشمندتر از آثارشان‌اند باید حرفۀ خود را تغییر دهند1»، و لااقل من به شخصه این هوشمندی را در کاراکترهای داستان شطرنج با ماشین قیامت ندیده‌ام.

همین امر است که کم و بیش احساس می‌کنیم رمان «شطرنج با ماشین قیامت»، در مقام مقایسه با رمان‌های موفقی در زمینۀ دفاع مقدس مانند «سفر به گرای 270» نوشتۀ «احمد دهقان» حرفی برای گفتن ندارد و بیشتر این اشکال، که به نظر من به این داستان وارد است، واقعی نبودن و کلیشه‌یی بودن و گنگ و گول بودن کارکترهای داستان و ضعف «خرد رمان» است و کارکترهایی که انگار از آسمان به زمین افتاده‌اند. و خواننده هیچ احساسی، جز شگفتی، از رفتار غیر انسانی و لاهوتی آنها پیدا نمی‌کند و این احساس همراه با این فکر که این کارکترها مصنوعی‌اند، و شاید از سر اجبار کنار هم قرار گرفته‌اند خواندن کتاب را ملال‌آور می‌کند و به همین دلیل است که دوباره خواندن کتاب کار بسیار مشکلی به نظر می‌رسد.

 

پی‌نوشت

ا) کوندرا، میلان، «هنررمان»، رمان و اروپا، ترجمۀ پرویز همایون‌پور. تهران، نشر قطره، چاپ ششم، 1383



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
  استفاده از مطالب جن و پری یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است